آخرین مطالب
خانه / اندر حکایت من و اندیشه هام / اندر حکایت من و اندیشه هام(۲۱-۳۰)
اندر حکایت من و اندیشه هام(۲۱-۳۰)

اندر حکایت من و اندیشه هام(۲۱-۳۰)

قسمت بیست و یکم

 

سلام

پست های گذشته خیلی حرفا زدیم دیروز رسیدیم به عکس العمل ها در مقابل نعمت های دیگران، دو حالت را گفتیم و حالا ادامه :

حالت سوم: راستش را بگم وقتی موفقیت و نعمت های دیگران را می بینم ناراحت میشم و نمی تونم تحمل کنم می گم:

واه ….. واه … خدا به دور

مردم اقبال دارن، شانس دارن … ما که نداریم …

اتاق فرمون داره داغ میکنه؟!

البته درجه این ناراحتیا متفاوته، گاهی ناراحت میشم، اما بروز نمی دم

فقط خودما می خورم و به هم میریزم

اما بعضی وقتا اونقدر ناراحتی شدیده که دارم میسوزم و منفجر میشم . هی می گم:

آخر من با اونا چه فرقی دارم ؟!

چرا ؟ من نه … ناراحتم، تو اتاق فرمون غوغاست

آتیشا شعله می کشن

شمشیرو از رو می بندم و وارد کارزار می شم

شاید خودم هم نمی دونم دارم چیکار می کنم ؟

میدونی این حس و حال چیه و ریشه اش کجاست؟

فردا بیا تا برات بگم

خدا نگهدار

 

قسمت بیست و دوم

 

سه هفته گذشته مهمون شما بودیم و داشتیم ذهنا را پاکسازی می کردیم. دیروز رسیدیم به آتیش جنگ و جدال حالا ادامه مطلب:

ببینین اون حس و حالی که آدما نتونن شادیا و نعمت های دیگران را تحمل کنن می گن (حسادت)

پایه و ریشه حسادت «بخل» ه …..  بخیل چیزی به کسی نمیده

وقتی هم خدا به خاطر ظرفیت و تلاش دیگران نعمتی بهشون بده

بخیل میگه چرا ؟! اعتراض و فضولی تو کار خدا

خیلی وقتا آرزو می کنه این نعمتشون نابود بشه

 این حالت خیلی آزار دهنده است.

اتاق فرمون حسود از آتش حسادت در حال انفجاره، میسوزه و میسوزه و گاهی هم می سوزونه

باید یه فکری کرد . درمون حسادتا بعدا برات می گم .

حالا نقدی ، آب خنکی ، چیزی هست؟

بله ، آیینه مشو بهر جمال دگران

قانون دهم: از شر حسود به خدا پناه می برم (فلق/۵)

فردا بیا ادامه ماجرا …

 

قسمت بیست و سوم

 

سلام

تو پستای قبل داشتیم ذهنا رو پاکسازی می کردیم که رسیدیم به حسادت. گفتیم ریشه حسادت «بخل»

می دونی بخل چیه ؟

اون آدمایی که اتاق فرمونشون خیلی تنگ و تاریکه، نگاهشون تا نوک بینی بیشتر نیست.

حواسشون همیشه فقط به خودشونه

نگرانند که نکنه غذاها، چیزا تموم بشه یا پولا کم باشه و ….

انگار یه ترس دائمی تو اتاق فرمونشون پرسه میزنه

تازه اگه کس دیگه هم بخواد ببخشه مخالفت می کنن  و اگه بتونن مانع میشن

گمان نکنن این آدما بخل خیره، البته که براشون شّره(آل عمران/۱۸۰)

بد نیست منم یه نگاه دقیق به طول و عرض اتاق فرمونم بندازم ، واقعا یه محکی بزنم ببینم اوضاع و احوالش چه جوریه؟ مساحتش چقدره؟!

اگه تنگ و باریک باشه . میشه درستش کرد؟

بله به موقعش برات میگم

فردا بیا ادامه مطلب

خدانگهدار

 

قسمت بیست و چهارم

 

سلام

بیش از سه هفته است مهمون شماییم. داریم با هم ذهنا و دلا را پاک می کنیم تا حالا خیلی خار و خاشاک هارو شناختیم و مرتب داریم تمرکز می کنیم و اونا را بیرون میریزیم.

اینم ادامه مطلب:

(بیان) یکی از نعمت های خوب خداست(الرحمن/۴)

این نعمت بزرگیه، ارتباط، انتقال علم و اطلاعات، ابراز احساسات  و خیلی هنرهای دیگه با اون ممکنه

این نعمت بزرگ با یه تکه گوشت کوچیک به نام زبون فعال می شه، این زبون نقش خیلی مهم و تعیین کننده توی زندگی و سرنوشت ما داره ….

می تونه علم، عشق و امید و شادی بیافرینه

می تونه آتش بیار معرکه بشه و خرابکاری کنه

حالا که قراره من یه مدیر موفق باشم، باید مراقب همه اعضاء و کارکنان وجودم باشم. از طرفی می دونم این زبون چه فلفلیه؟! چه کارا که نمی کنه باید حسابی کنترلش کنم تا آزارم نده .

فردا بیا تا آزار های اونا برات بگم .

 

قسمت بیست و پنجم

 

سلام

یه مدتیه داریم با خودمون و افکارمون کار می کنیم . هفت تا قانون یادگرفتیم، باید مرتب تمرین کنیم . رسیدیم به بیان و زبون . حالا ادامه :

این زبون کوچولو خیلی مسئله داره و دقیقاً از مرکز فرموندهی دستور می گیره، اصلا حرف آدما یه نشونه بسیار روشن از اوضاع و احوال ذهن و دلو افکارشونه

یکی از مهمترین خرابکاری های زبون پنهان کردن حقیقت و دروغ گفتنه

ببین وقتی دروغ گفتم حقیقتاً پوشوندم

یه سیاهی میاد تو ذهنم ، ناراحت می شم. بعدش چون میخوام کسی نفهمه مجبورم هی دروغا رو ادامه بدم ….

بعدش اتاق فرمون میریزه به هم .. حتماً بعضیاش یادم میره  و اینجوری بالاخره لو میرم. آبروم میره

خدا نکنه یه تلنبار آشغال و خار و خاشاک از دروغای رنگ و وارنگ تو ذهنم داشته باشم که حتی اگه مال سال ها پیش هم باشه، بازم وجدانم را آزار میده و

البته که دروغای پیوسته عذاب های دردناک داره (بقره/۱۰)

قانون یازدهم: دروغ گویی ممنوع (یونس/۹۵)

فردا دنباله حکایت

 

قسمت بیست و ششم

 

سلام

مدتیه همراه و همدل شدیم ، کارای مهمی داریم، شاید بعد مدت ها به خودمون و ذهنمون و افکارمون رسیدیم.

شاید بگی از تمیزکاری خسته شدم ، پس کی ساختمون جدید که قول دادی می سازیم.

میگم : صبر کن عزیزم . حوصله داشته باش.

می دونم ساختمون مغز و سلولاش ظاهراً خیلی بزرگ نیست حجم کمی داره

اما باطنش چی؟! خبر داری؟!

ببین هرچی آدما بزرگتر و بزرگوارتر باشن

ذهنا و دلاشون وسیعتره، شنیدی میگن بعضیا دلشون دریاست یا به نیکوکاران میگن «ابرار» . یعنی کسانی که وسعت روحشون به اندازه سرزمینای وسیع و خیلی بزرگ با چشم اندازهای بی نهایته.

ما داریم یه سرزمین به ظاهر کوچک و در حقیقت خیلی بزرگا با یک مرکز فرماندهی خیلی پیچیده مدیریت و پاکسازی می کنیم . پس:

صبر کنین که خدا با صابران است (انفال/۴۶)

و صبر کنندگان را دوست دارد (آل عمران/۱۴۶)

فردا بیا دنباله حکایت…

 

قسمت بیست و هفتم

 

سلام

نزدیک چهار هفته است با هم کار می کنیم ، خیلی حرفا زدیم و یازده تا قانون یادگرفتیم. به مرور هر وقت زمانش میشه عمل می کنیم، خوبه یه کم مواظب خودمونیم از زبون کوچولو گفتیم و

شیطنتاش. حالا ادامه :

ببین هر کدوم از ما آدما یه خصوصیت های خوب داریم و بالاخره یه عیب و نقصای هم تو کارمون پیدا میشه .

بی عیب و نقص فقط خداست.

حالا اگه دوربین فیلمبرداری ذهن من؛ هرکس و هر چیزی را ببینه، بره روی عیب هاش تمرکز کنه میشه (آدم عیب جو)

اگه در مورد خودم…..  ضعفام…… نداشته هام….. بیشتر توجه کنم، دیگه اعتماد بنفس ندارم چون نقاط روشن و توانایی های خودم را هم اصلا نمی بینم.

اگه به اطرافم، خونه ام، دوستام.. هر چی دارم نگاه می کنم، فوری نقص ها و کمبودا را میبینم، مثل این که این مرکز فرماندهی و ذهن همیشه از آه و ناله و شکوه و شکایت لبریزه ….

باید کنترلش کنم و یه فکری براش بکنم.

قانون دوازدهم: از خودتون و دیگران عیب جویی نکنین (حجرات /۱۱)

میدونی خروجی این ذهن چیه ؟

فردا بیا ادامه ماجرا ….

 

قسمت بیست و هشتم

 

سلام

پستای گذشته خیلی حرف زدیم، رسیدیم به زبون و مشکلاتش و حالا ادامه :

دیروز از افکار و اندیشه هایی که پر از آه و ناله و شکایت و انرژی منفی هستن صحبت کردیم.

خیلی خوب معلومه وقتی تو ذهن اینا باشن خروجیش میشه آه ، ناله و شکایت از زمین و زمون و بد و بیراه و …

بعد تو ارتباط با آدما چون نقص و کمبودا رو می بینیم

هی می گیم و نق می زنیم، حرفامون واقعا آزار دهنده است بعضی وقتا دلارا میشکنیم

بعضی حرفا مثل یه تیر به دلا میشینه، شایدم یه زخمی به عمق ده ها سال میسازه

و این زمینه اختلاف و درگیری میشه، کینه و کدورت میاره و آرامشمون را به هم میریزه

….. و بعد این انرژیای منفی به خودمون بر میگرده، چون دلا سوزوندیم ، دلمون میسوزه ، معبودمون یه هشدار خیلی جدی داره که :

وای بر هر عیب جوی طعنه زننده (همزه/۱)

فردا بیا ادامه بدیم …

 

قسمت بیست و نهم

 

سلام

امروز چهار هفته است با هم هستیم دوازده تا قانون یادگرفتیم. داریم تمرین می کنیم آخر کار از زبون و آزارش گفتیم و حالا ادامه مطلب :

دیروز از عیب جویی و نیش و کنایه صحبت کردیم، اگه اتاق فرمون و ذهنمون از اون فیس و افاده ها پاک نشده باشه و هنوز گوشه کنارش را با «من» و «من» مهر کرده باشن . اونوقت شروع می کنیم

 به طعنه و تمسخر

یه بنده خدا را می ذاریم وسط، دوره اش می کنیم. با حرفا و گوشه کنایه هامون به نداشته هاش، یه ضعفاش یا …. می خندیم.

… بنده خدا چه حالی میشه ؟!!

یه واقعیت هایی زیر آسمونه که ما نمیدونیم، جایگاه واقعی هر کس دردرگاه پروردگارمون کجاست؟

با این زبون و نیشهاش چیکارا که نکردیم، شاید اونا که نیش بهشون زدیم و تحقیر و تمسخرشون کردیم از ما بهتر باشن؟! اونوقت چی؟! آینده مون چی؟!

قانون سیزدهم: هیچ گروهی نباید گروه دیگه را مسخره کنند(حجرات/۱۱)

فردا بیا ادامه ماجرا …

 

قسمت سی ام

 

سلام

هفته هاست که با هم هستیم و سیزده تا قانون یادگرفتیم. و داریم تمرین می کنیم . از زبون و آزاراش گفتیم و حالا ادامه مطلب:

وای از دست این زبون!؟

دیروز از عیب جویی ها و نیش و نوشهاش گفتیم. یه بنده خدا را مسخره کردیم و آزارش رسوندیم .

اما وای به وقتی که نباشه و ما پشت سرش شروع کنیم به بدگویی….

این میشه (غیبت)

 اگه همین الان برسه چی؟!

شاید حسادتا، عقده ها، کینه ها، شایدم بی توجهی ها و یا نادونی ها… نمی دونم اما هر چی باشه آبروریزی و خراب کردن این و اونه؟!

ما که اینقدر از میکروب، ویروس و آلودگی های توی غذاهامون و خونه هامون می ترسیم، می دونی با غیبت داریم گوشت مرده طرفا می خوریم.. خدا نکنه اتاق فرمون وجودمون انبار اجساد مردم بشه، چی میشه؟!

شاید بشه بوی تعفنش را بشه احساس کرد؟!

قانون چهاردهم: عیب جویی و غیبت ممنوع ممنوع (حجرات/۱۲)

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*