آخرین مطالب
خانه / دانشنامه / عشق آسمانی
عشق آسمانی

عشق آسمانی

عشق آسمانی

 

به مناسبت سالروز ازدواج پیامبراکرم(ص)باحضرت خدیجه(ص)دردهم ربیع الاول سال۲۵ عام الفیل

…مسجدالحرام،آن روزنظاره گروپذیرای گروه گروه زنان سرشناس قریش بودکه طبق سنت قدیمی،برای شرکت درجشن بزرگی گردهم آمده وبه شادی می پرداختند.

خدیجه نیز،که ازثروتمندترین ومعروف ترین این زنان بود،باهمراهان خودواردشد.همه درجایگاههای خود قرار گرفته وبه اجرای برنامه مخصوص سرگرم بودندکه ناگهان مردی یهودی باسرووضعی آشفته درمیان آنان ظاهر شد وبا صدایی بلندگفت:

«ای زنان قریش به زودی درمیان شماپیامبری به رسالت مبعوث خواهدشد. پس هریک از شما می تواندهمچون زمینی درزیرپای او باشدکه گام برآن نهد،حتماًچنین کند.»۱

اگرچه گستاخی این مردیهودی،باعکس العمل شدیدروبه روشدوباسنگباران اوراازمجلس خودراندند.اماسخنان اوچون بارقه ای بردل وجان خدیجه نشست وبعدهابه عشقی آسمانی بدل گشت.

-پیامبرخدا…؟مردی ازقریش؟مکه؟اوکیست؟چگونه می توان اورایافت؟

«…خدیجه دخترخویلد،ازخانواده های اصیل وازاشراف مکه بود.درجوانی با وجودخواستگاران بسیاراورابه عقد«عتیق بن عائدمخزومی»درآوردند،ولی چندصباحی ازاین ازدواج نگذشته بودکه عتیق ازدنیارفت.شوهردوم او«ابوهاله بن منذراسدی»بود که ازاودختری به نام «هند»پیداکرد و بدین جهت اورا«ام هند»نیزمی نامیدند.اما ابوهاله نیزپس ازچندسال ازدنیا رفت وخدیجه سالهای زیادی ازجوانی خودرا به تنهایی سپری کرد، وبا ثروتی که ازپدروشوهرانش برای اومانده بودبه تجارت روی آورد. برنامه خاص تجاری اوچنین بودکه مردان رابرای حمل ونقل مال التجاره خود بکارمی گرفت وآنان را در سودمعاملات خودنیزشریک می ساخت وانگیزه تلاش بیشتررا درآنان به وجودمی آورد. وازاین راه، بارفت وآمد کاروان های تجاری ازمکه به شام ویمن و…اموال بسیاری کسب کرد.»۲

در محیط اجتماعی وفضای کفرآمیزوشرک آلودآن روزجزیره العرب،خدیجه بانویی حنیف ویکتاپرست بودوهرگز به شرک وبت پرستی آلوده نشد.اوبرخلاف بسیاری اززراندوزان وثروتمندان،ازجودوبخشش بی نظیری برخورداربود و پیوسته ازبینوایان خصوصاًایتام،سرپرستی می کردووخانواده های بی بضاعت راتحت حمایت خویش قرارمی داد. تاآنجاکه او را«ام الصعالیک»مادرفقیران وبیچارگان ویا«ام الایتام»مادریتیمان می خواندند.اونزدیک به چهل سال داشت که اوج ثروت و شهرت با کوله باری ازخاطرات دوازدواج ناموفق وعبورازسالهای جوانی درتنهایی چندان تمایلی به مردان ازخود نشان نمی داد. اما ظهورپیامبری ازقریش،مردخدادرمکه!داستان دیگری بود،گویی نیروی الهی وعشقی آسمانی ازدرون اورابه سوی آن گمشده ای که اززبان آن یهود و یا دیگربزرگان مسیحی شنیده بود می کشیدوهرروزمصم ترومشتاق تردردل آرزوی دیداراوراداشت…

…آن روزهادرمکه جنب وجوش تازه ای بود،کاروانی تجاری برای حرکت به سوی شام حاضرمی شد و خانه خدیجه پررفت وآمدترازهمیشه پذیرای میهمانان بسیاربود.ابوطالب نیزهمراه جوانی برازنده به خانه خدیجه آمدتا فرزند برادر را به خدیجه معرفی کندوبا مال التجاره اوهمراه کاروان به سفرشام رود.ابوطالب سخن آغاز کرد که: «پسربرادرم…محمدامین(ص)…»

ناگهان نوری درخشیدن گرفت خدیجه جزنورنمی دید و سخنان ابوطالب رابریده بریده می شنیدطوفان آغاز شده بودوخدیجه سرازپانمی شناخت.بلافاصله بادرخواست ابوطالب موافقت کردوازمحمدامین(ص)خواست که برای سفرحاضرشود.غلام مخصوص خود«میسره»را نیزهمراه اوکردوازمیسره خواست تاهمه جامراقب اوباشد و ازاوفرمانبرداری کند.

…صدای زنگ شتران هرلحظه دورتروملایم ترمی شد.اگرچه این زنگ پیوسته برای خدیجه سودبخش بود،اما این بارغمی بزرگ ازدوری وانتظاربردل اومی نشاندوآرام جان به همراه می برد. کاروان با همراهی وجود نازنین محمد امین(ص)در نهایت آرامش و سلامت می رفت ودرنزدیکی شام ازکنار صومعه ای عبورکرد،ومحمدامین(ص)فرودآمده ودرزیردرختی نشست.درآن صومعه راهبی به نام (نسطورا)ساکن بود.نسطوراازبالای صومعه قطعه ابری رامشاهده کردکه بالای سرکاروانیان سایه افکنده وهمچنان پیش می رفت تابالای سرآن درخت ایستاد.نسطورا به سرعت خودرابه کاروانیان رساندونشانی جوانی راکه زیردرخت نشسته بودازمیسره گرفت ومیسره گفت:«اوجوانی ازجوانان قریش واهل مکه است.»نسطوراسوگندیادکردکه جزپیامبرخدا کسی درزیراین درخت فرودنیاید؛وسفارش اورابه میسره وکاروانیان کرد.مدت هاگذشت وکاروان باسودفراوان به سوی مکه بازمی گشت،درنزدیکی شهر،میسره ازمحمدامین(ص)خواست که زودترخودرابه خدیجه برساندوگزارش سفروسود کلان رابه اواعلام کند. نزدیک ظهربود، هوای تفتیده وآفتاب سوزان مکه،همه را به خانه ها کشانده بود، خدیجه درغرفه ای ازخانه خودچشم به کوچه های خلوت وخاکی دوخته بودوانتظارمی کشید.چه انتظارجانگاهی… ناگهان ازدورگردوغباری توجه اورابه خودجلب کرد،سواری به سرعت به سوی خانه اومی آمدولکه ابری نیز دقیقاً دربالای سراوحرکت می کرد،سوار،نزدیک ونزدیکترشدازمیان گردوغبارچهره محمدامین(ص)راشناخت به سرعت درخانه راگشودواورابه خانه درآوردودرتمام زمانی که گزارش سفرتجارت وسودسرشاررامی شنید،لحظه ای آن لکه ابر را ازیادنمی برد.

…آن شب میسره گفت وگفت،ازخلق وخوی پسندیده او،ازامانت ووفاداری او،ازایمن وصداقتش وازادب وکمالش وازنسطوراوسوگندهایش؛وباهرکلام اوخدیجه به گمشده دیرینه اش نزدیک ونزدیکترمی شد.

وفردای آن روزاین غلام بخاطرمژده هایش آزادشد.خدیجه به نزدپسرعموی خود«ورقه بن نوفل»که ازدانشمندان معروف مسیحی بودرفت.وهمه داستان رابرای اوبازگفت ونوفل به اواطمینان دادکه اگرآنچه می گویی راست باشد محمدامین(ص)پیامبراین امت خواهدبود.

خدیجه سرازپانمی شناخت،گمشده خودرایافته بود،طرزتفکرواندیشه اوبادیگرزنان ثروتمندمتفاوت بود.اودراین سالهای تنهایی دست ردبه سینه بسیاری ازبزرگان واشراف عرب که بخاطرخصوصیات اخلاقی،ثروت وشهرت روزافزون وسخاوتش آرزوی همسری اوراداشتند،زده بود.اواکنون به جوان یتیمی می اندیشدکه درکنارهمه فضایل اخلاقی انسانی ونبوتی که درراه داشت،دارائیش تنهاچهارشتری بودکه خودخدیجه برای اجرت سفرشام بدوبخشیده بود.درحالی که بعضی هاثروت خدیجه راازبیست تاهشتادهزارشترنوشته اند.

خدیجه درنگ جایزندانست به دنبال یکی ازدوستان خودبه نام نفیسه فرستادورازدل محرمانه بااودرمیان گذاشت، نفیسه به نزدمحمدامین(ص)آمدواوراتشویق به ازدواج باخدیجه کرد.

شهرت خدیجه درپاکی ونیکی چنان بودکه محمدامین(ص)نیزبااشتیاق تمام موضوع راباعموی خوددرمیان گذاشت وکم کم موضوع ازحالت خصوصی خارج شد،این خبردرشهرپیچیدوبیش ازهمه حیرت زنان ثروتمندقریش وحسرت مردان طالب خدیجه رابه همراه داشت تاآنجاکه پیام هابراودادندواوراتهدیدکردند،اماخدیجه تصمیم خودراگرفته بود.

مجلس خواستگاری برگزاروتاریخ مراسم عقدتعیین شددرحالی که درآن زمان بیست وپنج بهاربیشترازعمرشریف این نودامادنگذشته بود.

…آن شب خانه خدیجه نورباران بود.چندتن ازبزرگان همراه باعموهای پیامبردرمحفل عقدکنان حضورداشتند. خطبه عقدبه وسیله بزرگ بنی هاشم یعنی«ابوطالب»که کفالت محمدامین(ص)رانیزبرعهده داشت بدین متن اجرا گردید:

«ستایش خدای بزرگ راکه ماراازنژادابراهیم ونسل اسماعیل وریشه(معد)۳ واصل (مضر)۴گردانید.وما را سرپرستان خانه وخدمتگزاران حرمش قرارداد وکعبه را برای ما، خانه ای که مقصودحاجیان است حرمی امن گردانیدوماراازفرمانروایان مردم قرارداد.این محمد(ص)،برادرزاده من است که باهرمردی ازقریش ازنظرفضیلت سنجیده شود،ازاوبرترآیدوباهرکدام ازآنان که مقایسه گرددوازاوافزونترباشدواواگرچه ازنظرمالی تهیدیست است اماازآنجاکه پول وثروت سایه ای است گذران وعاریتی که هرروزدردست این وآن باشد،ازاین روتهیدیستی از مقام وشخصیت اونکاهدوبه خداسوگندمحمد(ص)رادرآینده داستانی بزرگ وسرگذشتی مشهورباشدوی متمایل به ازدواج باخدیجه است وخدیجه نیزبدومایل،اینک اورابه ازدواج محمد(ص)درآوریدومهریه هم هرچه خواستید به عهده ی من است که نقداًیادرآینده بپردازم.»۵

خطبه عقدپایان یافت وپسرعموی خدیجه ویابه قولی پدرش رضایت خوداعلام کرد.به دستورمحمد امین (ص) دوشترقربانی کردندوغذایی به عنوان ولیمه عروسی،تهیه وخدیجه نیزلباس عروسی برتن کردومراسم زفاف انجام شد. …ای محمدامین(ص)…ای برگزیده خداوند…برتومبارک باد.مبارک بادآن همسری که ازامشب حامی ووفادارتوست.

تودرمکه آغازمسئولیتی بزرگ وآزاربسیاردرپیش داری،واین همسروفادارباعشق آسمانیش نسبت به توپیوسته یاوروپشتیبان توخواهدبود.

مبارک باد همسری که همه هستی وثروتش رابه پای توخواهدریخت تادرآغازاین رسالت بزرگ کارگشای توباشدوتاشعب ابوطالب همراه توخواهدبودولحظه ای تورارهانخواهدکرد.

وای خدیجه،آن اشک هاکه ازچشم یتیمان پاک کردی،آن غم هاکه ازدل هازدودی وبه شادی بدل کردی،آن ویرانه هاکه آبادساختی وآن سرگردانی هاکه سامان بخشیدی،بارقه ای ازنوردردل ودیده ات نشاند،توچشم بصیرت گشودی وبه همه سنت های پوچ جامعه خودپشت پازدی،طلسم هاشکستی وگمشده خودیافتی،امشب سعادتی که سال هادرانتظارش بودی رسول خدا،پیامبری ازقریش،محمدامین(ص)درکنار توومیهمان دل توست.

ای خدیجه برتومبارک بادآن مردی که درمیان زمین وآسمان هرگزخداوند،انسانی به عظمت وپاکی اونیافریده، اوفخرعالمیان وخورشیدی تابناک برآسمان انسانیت وهمه هستی است و بااودختری به نام فاطمه خواهی داشت که ذریه پاک پیامبران رادوام خواهدبخشیدوفرزندانی نیکوبه انسانیت تقدیم خواهدکرد.

ای خدیجه این عشق آسمانی برتومبارک بادکه به پاس پاکی ونیکی وخیربه توعطاشد.

 

پی نوشتها:

۱ و ۲ و ۵- استنادات تاریخی این مقاله ازکتاب زندگانی حضرت محمد(ص)نوشته سیدهاشم رسولی محلاتی برداشت شده است.

۳ و ۴ – نام دوتن ازاجدادرسول خدا صلی الله علیه و آله

استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*