آخرین مطالب
خانه » اندر حکایات من و اندیشه ام » اندر حکایات من و اندیشه ام(۱-۱۰)

اندر حکایات من و اندیشه ام(۱-۱۰)

قسمت اول
سلام
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیشکی نبود
یک روز از روزا، خدا تصمیم گرفت آدما رو خلق کنه، یه موجود جدید و تازه، بالاتر از بقیه . تو این ساخت و وساز روی بوم این بدن یک جعبه استخونی گذاشت
توی این جعبه میلیاردها سلول خاکستری چید، اسمش شد مغز، اینجا اطاق فرماندهی و مرکز مدیریت سرزمین وجود بود که همه اعضاء باید از اون جا دستور بگیرن
توی این مرکز خبرا بود. آدما می تونستن فکر کنن یاد بگیرن، اختراع و اکتشاف کنند و خیلی خیلی کارای دیگه ..
اینقدر این مرکز مهم شد که اصلا این ساخت و ساز یه شاهکاری شد و خدا برا ساختن اون به خودش تبریک گفت(مومنون/۱۴)
بارک الله به خودم چی شد ؟؟؟
حالا به نظر شما اسم این مرکز چیه ؟؟
فردا بیاین تا بقیه ماجرا رو براتون بگم

قسمت دوم

سلام
دیروز قصه هنرنمایی های خدا بود و ساختمون انسان و بامش، جعبه استخوانی مغز و سلول های خاکستریش و اما ادامه حکایت …
اسم اون مرکزو میگن «ذهن»
نمیدونم تا حالا بهش فکر کردی؟ چیه ؟ چه جوری کار می کنه ؟
ذهن یه اتاق فرماندهی که فعالیت همه اعضای بدن و ارتباطشون رو مدیریت می کنه و هم فکرکردن و یادگیری و یادآوردن و هرچی بگی؛ یک کلوم زندگی کردن با اونه …
درست مثل یه آینه ست که با یه دستگاه گیرنده و عکسبرداری خیلی قوی و چند بعدی، می بینه و می شنوه و فکر می کنه و فیلم می سازه و توی اون آینه، هر لحظه عکسا و فیلماشا می بینیم و حس می کنیم.
میدونی بعضی ذهنا روشنه و عکسا همه چقدر خوب میشه، فیلما چقدر جذاب و دیدنیه
وقتی میری کنار این آدما حرفاشون شیرینه و به دلت می شینه، انگار یه نو از ذهنشون بیرون می زنه، تو هم روشن می شی، اما وای بعضیا که نگو و نپرس، ظلمت و تاریکیه ….
راستی تو توی ذهنت چی داری، نور یا سیاهی؟
آیا تاریکی ها و نور با هم مساویند؟(رعد ۱۶)
ایشالا فردا بیا کارای مهم داریم
خدا نگهدار

قسمت سوم

دو روز گذشته حکایت هنرنمایی های خدا و جعبه استخوانی مغز و ذهن و کارکرد اون بود
و حالا دنباله ماجرا:
خداوند با اون علم و قدرتش توی ساختار وجود انسان و بنابر نیازش، یه جام بلوری گذاشته که اسمش را میگن«دل».
یه رابطه خیلی نزدیک و همکاری و هماهنگی بین اون مرکز فرماندهی یعنی ذهن با این «دل» هست
اما این «دل» در و دیوارش ، لایه های شیشه ای و شکننده اش که گاهی هم در بعضی آدما مثل سنگه، یه خاصیت و جنسی داره و باوری داره که بعداً در موردش صحبت خواهیم کرد.
توی این دل اینجا مرکز احساسات، اعتقاد و باور، شادی و غم، عشق و محبت، کینه و کدورت و…. است.
به خاطر همین گاهی میشه، میگی دلم گرفته، انگار دود و سیاهیا از ذهن اینجا هم رسیده چون ارتباط این دو مرکز خیلی نزدیکه.
از حالا هرچی در مورد ذهن میگیم شامل دل هم میشه که این دو با هم مرکز مدیریت وجودی انسان هستن که ما برای آسون شدن حکایتمون با عنوان «ذهن» مطلب را ادامه میدیم یه هدف اساسی داریم که شاد باشیم، شادی حقیقی و خلاصه نه از گذشته غمگین باشیم و نه از آینده بترسیم. (آل عمران/ ۱۷۰)
فردا بیا که خیلی کار داریم

قسمت چهارم

دو سه روز گذشته حکایت هنرنمایی‌های خدا، تو ساختن انسان و ذهن و جام دل و …بود وحالا دنباله دنباله ماجرا:
ببین خیلی وقتا میگی دیدم، فکر کردم، تصمیم دارمو از این حرفا. همه اینها نشونه یه فعالیت ذهنیه، اون سلولهای خاکستری را به کار میندازی تا یه موضوعی را پایین و بلا کنه، بررسی کنه، بعدش به یه نتیجه‌ای می‌رسی، میگی و عمل می‌کنی.
گاهی هم اونقدرعجله عجله هستن(انبیا/۳۷) که فکر نکرده، میگم و میرم و انجام میدم و زودم پشیمون میشم
یه روزای ابرای غم میاد تو دلا، نورا میرن تاریک میشه، دودآلود میشه، کلافه‌ایم، هی دنبال مقصریم تا مشکلا به گردنش بندازیم، بد خیال و بد گمون میشیم، انگار یه عینک سیاه گذاشتن به چشممون، همه چیزا را، خودمو آدما، دوستام و…تا آسمون آبی‌رم سیاه می‌بینیم باید یه فکری بکنم اینجوری نمیشه. دوست داری همیشه ساده باشی؟!!!
اگه می‌خوای می‌تونیم، این اطاق فرمونا دوباره بسازیم؟
ایشالا فردا بیا تا فکر یه ساخت و ساز اساسی بکنیم.
منتظر نظرات شما هستم.

قسمت پنجم

همه حرفهایی که در چند روز گذشته گفتیم تو این شعر مولوی خلاصه میشه ببین:
ای برادر تو همه اندیشه‌ای مابقی خود استخوان و ریشه‌ای
گر بود اندیشه‌ات گل گلشنی ور بود خاری تو هیمه گلخنی
حالا دیگه اتاق فرمان و ذهن دل و اینا را خوب می‌شناسی، کار اساسی که قول دادم اینه که یه نقشه حسابی بکشیم و یه ساختمون بسیار محکم و عالی برا این اتاق فرمون بسازیم.
نگران مجوز شهرداری و هزینه‌ها و … نباش چون اینا را نمی‌خواد. فقط یک جو همت و یک اراده که راستی راستی یه تصمیم جدی بگیری….
میدونی چیه؟ اگه تو خودِ خودت کنترل و مدیریت این وجودا نداشته باشی و عقل رو به کار نگیری، مثل یه برگ روی آبی، این جریان آب و عادتا و روزمرگی‌هاست که تو را به هر طرف می‌بره و خیلی کاری نمی‌تونی بکنی!!
آخه این آدم با این همه ادعا و دک و پوز که خدا بهش کرامت داده(اسراء/۷۰)
شاهکار خلقته همه دنیا در اختیارشه(حج/۶۵)
نباید بتونه وجود خودشا مدیریت کنه؟ اختیار فکرا و حرفا و احساسات خودشو داشته باشه؟!!
آی مؤمنین مراقب خودتون باشین(مائده/۱۰۵)
قبل از شروع کنترل مدیریت و ساخت، یه کارای هست که باید انجام بدیم. یه قانون مهم هس که باید یاد بگیریم.
فردا بیا تا برات بگم

قسمت ششم

ما چند روز گذشته راجع به مدیریت و فرمانروایی سرزمین وجود حرف زدیم
اما حالا دنباله حکایت
میدونی «تمرکز» چیه؟
اول روش کار ذهنا برات میگم تا برسیم به تمرکز.
ما آدما با این ساختمون مجهز و سیستم عالی مغز که خدا بهمون داده، می تونیم هر لحظه و هر ثانیه جایی باشیم مثلا الان به اولین خاطرات دوران بچگی بریم.
بعد تو خیالمون آینده را ببینیم ، تو ذهن ما ، سرعت و حرکت خیلی بالاست.
تا حالا حرکت گنجشکا روی شاخه ها رو دیدی؟ آروم و قرار ندارن، هر لحظه می پرن، می شینن
…. دوباره …. دوباره
ذهن ما هم همینطوره، یه موضوعی یادش میاد بعد فیلما به سرعت حرکت می کنند، اینور و اونور … دائم می چرخه.
حالا اگه ما تونستیم این حرکت را متوقف کنیم و روی یه موضوع بمونیم و فقط به یه چیز فکر کنیم میشه «تمرکز».
هرکی میخواد اختیار ذهنش را داشته باشه باید تمرکز را یاد بگیره و اجازه نده نوار مغزش خراب بشه
اگه بتونم خودم تصمیم بگیرم به چی فکر کنم این میشه فوندانسیون و پی ریزی اساسی کار ساختمون از حالا تمرینا، شروع می کنم، مرتب باید تمرینا ادامه بدم.
یه موضوع خاص را در نظر می گیرم و اجازه نمیدم پرنده ذهن از این موضوع بپره.
محکم می گیرم. از چند ثانیه شروع می کنم مرتب اینا تکرار می کنم تا به چند دقیقه برسه.
می دونی بهترین کاربرد این تمرکز توی نمازه تا سعی کنیم افکارمونو جمع کنیم و به عظمت اون معبود و خالقی فکر کنیم که داریم باهاش حرف می زنیم که اصلا برپایی نماز برا یاد و ذکر خداونده (طه/ ۱۴)
روی تمرکز مرتب تمرین کن
فکر می کنی وقتی می خوان توی یه زمین ساخت و ساز کنن اولِ اول باید چیکار کنن؟
( از شنیدن نظرات شما خوشحال میشم)
جواب و دنباله حکایت فردا

قسمت هفتم

سلام
روزای گذشته با ذهن و کارکرد اون و تمرکز آشنا شدیم .
می دونم که داری روی تمرکز تمرین می کنی. اما مدتی زمان می خواد تا خوب یاد بگیری
جواب سوال دیروز:
هر زمینی را که برای ساخت و ساز خوب می خوان آماده کنن، اول باید پاکسازی بشه. درسته؟!!
حالا می پرسی پاکسازی ذهن یعنی چی؟
ببین، خیلی وقتا یه چیزی توی ذهنمون اون گوشه کنارا مونده، هی بیادمون میاد و اذیت میشیم
ما باید یه تصمیم جدی بگیریم، آت و آشغالا را از این ذهن بیرون کنیم
حالا میگی مگه اونجا آت و آشغال هست؟ میگم بــــــــــــــــــله فراوون، اگه مدت طولانی سراغش نرفته باشیم.
شاید در و دیوارش سیاه شده نمی دونم؟
شاید تار عنکبوت گرفته؟
شاید خار و خاشاک داره؟!!!
شایدم ….. شایدم …….. نمی دونم حال و احوالت چطوره ؟!!!
حالا که داری رو تمرکز کار می کنی قوانین پاکسازی را برات میگم.
فقط باید قول بدی کامل عمل کنی، بعد هر روز و هر لحظه، شادی رو از این پاکسازی احساس میکنی و از زندگی لذت میبری.
این پاکسازی خیلی مهمه و سرنوشت آدما با اون گره خورده.
ببین، معبود و خالقمون بعده یازده تا قسم میگه: هر که وجودش را پاک کرد قطعا رستگاره (شمس/ ۹-۱)
خب حالا دیگه عالی شد.
سرنوشتی که معبود مون قول داده و تعیین کرده، اونم با این همه قسم؟!!! نه یکی نه دوتا یازده تا !!
ان شالا فردا اولین قانون پاکسازی خدانگهدار
منتظر نظرات شما عزیزان هستم

قسمت هشتم

سلام
روزای قبل با ذهن و کار اونا و تمرکز آشنا شدیم ?اگه میخوای با ما باشی و موفق باشی باید روی تمرکز تمرین کنی.
اما دنباله ی حکایت
اولین قانون پاکسازی «رهاسازیه»
رهاسازی یعنی اون افکار و ادمایی که اذیتت میکنن را از ذهنت بریزی بیرون!(انعام/۱۱۲) یه مقدار ترو تمیزش کنی
ببین زیر این آسمون آبی و توی زندگیا یه چیزایی دست ماست،
می تونیم براش تلاش کنیم.
اما یه چیزایی هم هست که ابداً دست ما نیست.
با دقت به این سوالا فکر کن
آیا ما می تونیم انتخاب کنیم که : پدر و مادرمون کی باشن ؟
الان زنده و سالم باشن یا نه ؟
از میون میلیاردها ژن کدومش را به ارث می بریم؟ چه قد و قواره و شکل و قیافه ای داشته باشیم ؟
چه کشوری متولد بشیم ؟
توی دوران کودکی در چه شرایط اقتصادی بزرگ بشیم؟ و خیلی چیزای دیگه ….
اینا واقعیت هایی هستن که غیر قابل تغییرن، باید دربست بپذیریم.
میدونین چیه ؟ تفاوت آدما از این جاها شروع می شه
معبودمون ما را متفاوت آفریده(نوح-۱۴
فردا ادامه مطلب
خدا نگهدار

قسمت نهم

سلام
روزهای قبل با تمرکز و رهاسازی اشنا شدیم. با رهاسازی می تونیم آرامش رو تجربه کنیم. اما دنباله ماجرا:
دیروز به بعضی واقعیت های زندگی توجه کردیم. باید در موردش به صورت جدی فکر کنیم و زمانی که مطمئن شدیم نمی تونیم تغییر بدیم کاری هم نمیتونیم بکنیم. بپذیریم و سازگاری کنیم.
چون اگه کسی حتی به اندازه یک حوض هم براش گریه کنه ، یا فریاداش گوش فلک رو هم کر کنه فایده ای نداره ، چیزی عوض نمی شه
پس واقعا تسلیم می شیم و می پذیریم و از ذهنمون بیرون می کنیم.
اما این موردها محدودند. خیلی خیلی چیزای دیگه توی زندگی مون هست که با تلاش خودمون اصلاح میشه
ما بزرگتر میشیم و رشد می کنیم و با حرکت موانع را از سر رهمون بر می داریم با واقعیت ها سازگاری می کنیم تا اذیت نشیم پس رهاشون می کنیم.
از پروردگارمون می خواهیم که تو کارمون برای ما زمینه رشد و پیشرفت فراهم کند.(کهف/۱۰)
قانون اول پاکسازی: رهاسازی
حالا فکر می کنی چه چیزای دیگه رو باید رها کنیم؟
فردا بیا تا بقیه ماجرا رو برات بگم

قسمت دهم

سلام
روزهای گذشته از ذهن و پاک سازی اون و پذیرش واقعیت ها صحبت کردیم و حالا ادامه پاکسازی :
گفتیم که ذهن مثل یه آینه میمونه که با کمک دستگاه های گیرنده ی سرزمین وجود تصاویر فراوانی لحظه لحظه روی اون قرار میگیره .
هر چه این آینه روشن تر و شفاف تر باشه تصویرهای واقعی ، روشن ترن
گاهی لکه های سیاه روی آینه می شینه، گرد و غبار، گل و لای…. روی اینه یا بعضی قسمتاش میشینه، اونوقت تصویرا ناقص و سیاهند .
یعنی تو اتاق فرمون تاریکیه، آدم درست حقیقتا نمی بینه و متوجه نمیشه
حرف می زنه ، تصمیم می گیره و اقدام می کنه، اما همش اشتباهِ و بدتر از همه این که
گمان می کند کارش خیلی خوبه و درسته(کهف-۱۰۴)
می دونی ریشه خیلی این سیاهی ها و تاریکیا چیه ؟!
چرا بعضی سیستم های مغزی قفله، اصلاً هنگ کرده !!
فردا دنباله ی حکایت

خدانگهدار
اکرم جمشیدیان

یک نظر

  1. سلام خوبید? سایت خیلی خوبی دارید
    از مطالبتون استفاده می کنم
    ان شا اله موفق باشید

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*